Saturday، October 4، 2008

55 - چرا چاقها را مسخره می کنید؟

این پست از زندگی و بعضی از باز خوردهای آن باعث شد که نکاتی را در اینجا بنویسم.
1 – من با پست از زندگی و حرفهای دکتر احمد نیا مخالف نیستم. پدیده آرایش های عجیب و غریب در عروسی ها به کنار قضیه چاقی حساسم کرده (و البته نه حرفهای خانم دکتر که کامنتهای زیر پستش و بعضی از مطالبی که به آن ارجاع داده شده).
چون خودم هم مبتلا به چاقی هستم و با یکسال و نیم رژیم توانسته ام مقدار قابل توجهی وزن کم کنم و همچنان در رژیم هستم تا خودم را از این بلای خانمان سوز! نجات دهم!
پس می توانید مرا به عنوان نماینده ای از جامعه چاقها حساب کنید که در حال اعتراض به شماست!
2 - وقتی شما به مجلسی می روید و خانم های چاق و چله را می بینید نباید در مورد همه یک قضاوت داشته باشید. مثلا بگویید : چاقند برای اینکه پولشان را به رخ دیگران بکشند و بگویند این گوشت و چربی اضافه که می بینی پول پایشان رفته پوووول!
3 - چاقی علل متعددی دارد. از دلایل مهمش خوردن بیش از نیاز بدن (و نه لزوما پرخوری به معنای عامش!) ، کم تحرکی (که اغلب به دلیل ماشینی شدن زندگی و ورزش نکردن است) ، روش نادرست غذا خوردن (مثل استفاده زیاد از فست فوود ها) ، در بعضی موارد اختلالات هورمونی و ... است.
حالا شما بیایید و بین این همه دلیل بچسبید به پرخوری (که معمولا یک رفتار ژنتیکی و ارثی ست) و چاقها را بابتش مسخره کنید؟ به نظر خودتان با عقل و فرهنگ تناسبی دارد؟
4 – بیشتر افراد چاق از بدنشان راضی نیستند. اغلب بارها در زندگی رژیم می گیرند. گاهی تا اندازه ای موفق می شوند ولی نمی توانند تا تناسب اندام کامل پیش بروند و معدودی می توانند خودشان را به تناسب کامل برسانند.
اینکه چرا اغلب موفق نمی شوند به دلیل سختی و طاقت فرسایی رژیم گرفتن است که معمولا مدت زمان زیادی هم صبر و تحمل می طلبد.
چرا سختی؟ چون یکی از بزرگترین لذتهای بشری خوردن است و منع کردن یک نفر از خوردن بر خلاف میلش برای شخص طاقت فرسا خواهد شد مگر آنکه اراده و انگیزه قوی داشته باشد.
5 – وقتی شما یک بیمار مبتلا به دیابت ، نارسایی کلیوی ، بیماری های قلبی و ... را می بینید هرگز او را به خاطر بیماری اش مسخره نمی کنید پس چطور می شود که یک فرد مبتلا به بیماری چاقی را مسخره می کنید و دست می اندازید؟
چاقی واقعا بیماری ست. چرا که می تواند کشنده باشد. می تواند قلب ، کلیه و مفاصل شما را از کار بیندازد و هزاران درد بی درمان برایتان به ارمغان بیاورد. علاوه بر ان شما را به مشکلات روانی مثل افسردگی مبتلا کند و حتی لذت خوردن را برایتان دردناک کند. مثل معتادی که نمی خواهد مواد مخدر مصرف کند اما دیگر نمی تواند بدون آن دوام بیاورد.
6 – قبل از شروع به رژیم هر ننه قمری به خودش اجازه می داد به من توهین کند یا حداقل یک منبر برایم برود! چرا؟ چون ما عادت کرده ایم اول معایب یکدیگر را ببینیم و در حقیقت بگردیم عیب طرف را پیدا کنیم و بکوبیم تو سرش تا خودمان را ارضاء کنیم! و چه عیبی بهتر از چاقی که طرف را خلع سلاح می کند و جز اینکه بایستد و فحش خور ما بشود کار دیگری ازش بر نمی آید!
حالا که ظاهرم کاملا نشان می دهد وزن کم کرده ام همان افراد توهین کننده می گویند: «چی شده؟ دیگه بهت غذا نمی دن که لاغر شدی؟!». یعنی ما اینقدر ملت پستی هستیم؟
آیا عیب چاقی من بدتر است یا عیب نفهمی طرف مقابل؟
7 – در مورد نگرش چاقها به وضعیتشان استثنا هم وجود دارد مثلا هستند کسانی که واقعا چاقی را نماد تمول خودشان می دانند یا اصلا این قضیه برایشان اهمیتی ندارد و ... اینها دسته ای هستند که در نادانی محض به سر می برند. اما استثنا هستند و نباید جمع بست. اغلب چاقها همانطور هستند که در موارد بالا بهشان اشاره کردم.
8 – چاقی اخیرا در بین بعضی از زنان و دختران (متاسفانه!) مُد شده! چنان که چند سال اخیر لاغری بیش از حد مُد بود و دختران تا مرز خودکشی خودشان را لاغر می کردند.
همانطور که در لباس و کفش نباید تابع بی چون و چرای مُد بود در فرم بدن هم همینطور است . نباید عقل سلیم را نادیده گرفت و به صرف مُد کار نادرستی را انجام داد.
9 - خیلی از کسانی که الان اندام متناسبی دارند نمی دانند که چاقی در کمین آنها هم هست. چون اغلب ما از علم تغذیه چیزی نمی دانیم. از میزان کالری غذاها ، میزان نیاز بدنمان به انرژی ، غذاهای مفید و مضر و تاثیر کاهش تحرک بر افزایش وزن بدن اطلاعی نداریم. یکباره به خودمان می آییم و می بینیم چاق شده ایم و از خودمان متنفر می شویم. پس پیشگیری بهتر از درمان است و اگر اندام متناسبی دارید ، بروید و در مورد علم تغذیه مطالعه کنید تا مثل ما گرفتار بلای چاقی نشوید!
پی نگاشت :
با اینکه سعی کردم حرفهایم را خلاصه کنم باز هم پستم اینقدر طولانی شد!

4 نظر:

Hasti.N گفت...

امیدوارم اونطور که نوشتی چاق شدن مد نشه! راستش خیلی ها عادت به مسخره کردن دارن و نباید جدی گرفتشون. زندگی ماشینی امروز و کمی تحرک که خودت هم اشاره کردی این بلا رو سر آدمها میاره اما راههای مبارزه هم هست. خوشحالم که از رزیمت نتیجه گرفتی. به حرف دیگران گوش نده و کاری رو که درسته انجام بده.

زهرا گفت...

سلام میترا جان
من اصلا قصد تمسخر نداشتم
اگه از متن من اینطوری برداشت کردین معذرت میخوامگ
به خدا شرمنده ام

از زندگی گفت...

سلام میترای عزیز
متشکرم بابت توجه تون و یادداشت خوب تون. راستش من در نظر داشتم بنویسم که نکته ی اصلی این است که چاقی این روزها به وفور یافت می شود که همانطور که نوشته اید بیماری عصر حاضر است اما تعجب من از آنجا بود که به نظر می رسید کسی در آن میان از چاقی اش شرمسار نبود نه این که باید باشد. یعنی انگار اعتماد به نفس ایشان باعث شده بود به تبلیغات فرهنگی غرب در زمینه ی برتری لاغری کاملا بی اعتنا بودند. این نکته بود که توجهم را جلب کرده بود. تا زمانی که فرد خودش انتخابگر باشد به نظر من چاق یا لاغر هیچیک بد نیست. مهم این است که فرد به مسائل بهداشت و سلامت خود حساس و آگاه باشد و آگاهانه در مورد بدن خود تصمیم بگیرد نه این که بنا به حرف مردم خود را چاق یا لاغر سازد.

ندا گفت...

از سایت دوخت به این مطلب شما رسیدم.
اول توضیح بدم که من خودم لاغر هستم، فعلا! هرچند که خطر مشمول بند آخر نوشته شما شدن، جدن تهدیدم می کنه!!
چیزی که می خواستم بگم اینه که، من کسانی رو که خودشون رو همونجوری که هستند دوست دارن، تحسین می کنم، برخلاف بند 7 نوشته شما به هیچ وجه فکر نمی کنم کسانی که چاقی اهمیتی برایشان نداره، در نادانی به سر می برند. گاهی چاقی زیاد باعث بیماری می شه که این بده و باید باهاش مقابله کرد، در غیر این صورت حتی آدم چاق هم می تونه در نوع خودش خوشگل باشه. من که چاق بودن رو به لاغر مردنی بودن ترجیح می دم!
تو اطرافیانم هم زیاد دیدم کسانی که به خاطر چند کیلو اضافه وزن هیچ وقت از خودشون راضی نیستن و دایم دارن با خودشون مبارزه می کنن و خودشون رو سرزنش می کنن. به نظر من که کارشون شدیدا اشتباهه.

ارسال يک نظر

عکس تزئینی ست.

درباره من

میترانگاشت
میترا، 30 ساله، ساکن تهران
مشاهده نمايه کامل من
از میان کسانی که به طلب باران به تپه ها می روند فقط آنانی که با خود چتر می آورند به کار خود ایمان دارند.
(آنتوان چخوف)

اصول میترانگاشت

اصل اول: خودت را سانسور نکن! هر چه دوست داری بنویس! با هر ادبیاتی که دلت می خواهد.
اصل دوم: بگذار بی سواد ، احمق و نادان تصورت کنند اما فقط چیزی را بنویس که به آن اعتقاد داری یا به آن فکر می کنی! مجبور نیستی حریم خودت را در اینجا برهنه کنی!
اصل سوم : می توانی تردیدهایت را بنویسی تو به هیچکس بابت تردیدهایت بدهکار نیستی!


برچسبها

دیروز نگاشت ها

وب نگاشت دیگر من