بلاخره طلسم شکست و بلاگر دوباره راه افتاد.
یک هفته گذشته که بلاگر (نمی دانم دقیقا به چه دلیلی) کار نمی کرد حسابی قاطی کرده بودم. حتی زده بود به سرم که بروم در بلاگفا یا جای دیگری وبلاگ بزنم.
اگر مشکل خاصی برایم پیش نیاید و بتوانم ، دوست دارم همیشه در وبلاگم (که یک جور دفترچه یادداشت برایم محسوب می شود) یادداشتی بنویسم. اعتیاد به وبلاگ نویسی ست دیگر!
امیدوارم دوباره بلاگر دچار مشکل نشود گرچه ظاهرا این بار اولش نبوده.
گذشته از همه این حرفها:
پاییز فصل محبوبم شروع شد. دو روز پیش که رفته بودیم خرید ماهیانه خانه را انجام دهیم تو ماشین منتظر نشسته بودم که چیزی افتاد روی شیشه جلو. زهره ترک شدم اما وقتی دیدم یک برگ پاییزی ست دچار چنان احساسی خوشایندی شدم که بی سابقه بود. این اولین برگ پاییزی امسال بود که می دیدم.
همیشه پاییز حالم خیلی خوب می شود. پر از انرژی و امید می شوم. هوای ابری و بارانی و عطری که در هوای پاییزی ست را می پرستم!






