1- شهر را انگار خاک مُرده پاشیده اند. همه جا ساکت است و مردم در سکوت اند. حتی موقع خرید کردن تو پاساژها که تا همین یک ماه پیش آدم سرسام می گرفت از سر و صدا.
2- همزمان با خرید برای خانه داشتم وضع بازار را بررسی می کردم. بعضی جاها بازار کاملا خوابیده مثل وسایل خانگی (از یخچال، اجاق گاز و... گرفته تا اتو، جارو برقی، مخلوط کن و...) و صوتی تصویری (تلویزیون، ضبط و... ). بعضی جاها هم نیمه راکد است مثل لباس و کفش، پارچه و... فقط مایحتاج اصلی هنوز فروش دارند مثل مواد غذایی. البته فروش بعضی از این مواد که خیلی ضروری نیستند هم پایین آمده مثل سس، ترشی، خیارشور، غذاهای آماده، شربت ها و...
حالا نگویید تو که کارشناس نیستی برای چه نظر می دهی؟ به قول شخصی که می گفت «تورم را ننجون من هم می فهمد و کارشناس لازم ندارد» من هم که هر هفته خرید میکنم قیمتها و فروش را ارزیابی می کنم و می توانم رکود را از رونق تشخیص دهم.
3- مزه واقعی چای را فراموش کرده بودم از بس که چای خارجی خورده ام. خیلی وقت است که بازار از چای وارداتی پر شده است. به جز چای هایی که از شرکت های خارج از ایران وارد می شوند شرکت های داخل هم چای خارجی بسته بندی می کنند و با افتخار رویش می نویسند 100 درصد خارجی (یا خارجه!)، محصول آسام هند، دارجلینگ و...
امروز بعد از مدت ها یک چای ایرانی از مزارع املش پیدا کردم. کمتر از نصف قیمت انواع خارجی. وقتی دم کردم و خوردم به یادم آمد که مزه واقعی چای اینست نه آن چای های خارجی رنگ شده و عطر اضافه کرده. شنیده ام که بسیاری از چایکاران به خاطر سیاست های غلط دولتی ورشکست شده اند: عدم حمایت های مالی و واردات بی رویه چای که نمی دانم حق انحصاری اش دست کیست. برنج ایرانی هم دارد به همان سرنوشت مبتلا می شود. بازار پُر است از برنج خارجی، با نصف قیمت. باز سیاست های غلط که با حمایت نکردن از برنج کاران داخلی باعث بالا رفتن قیمت برنج شد. برنجی که دو سال پیش می خریدم کیلویی 1250 تومان الان شده کیلویی 3550 یعنی تقریبا 3 برابر قیمت گرچه همین برنج تا کیلویی 5000 تومان هم رسید و بعد ناگهان سیل انواع خارجی آن سرازیر شد و قیمت برنج ایرانی هم کمی پایین آمد اما هنوز هم از وسع مردم عادی خارج است و به ناچار نوع خارجی را می خرند. حتما شما هم به وفور کیسه های این خارجی ها را دیده اید که بعد از خالی شدن به جای کیسه خرید در دست مردم این طرف و آن طرف می رود (زمانی که قیمت برنج ایرانی مناسب بود توی هر خانه کیسه های نخی برنج را می دیدید که بعد از خالی شدن برای مصارف دیگر مورد استفاده قرار می گرفتند).
خود من ترجیح می دهم برنج نخورم تا اینکه خارجی اش را بخورم! به ناچار مصرف برنج را به کمتر از نصف رسانده ام تا حداقل توان خرید نوع ایرانی را داشته باشیم.
4- تا کی می توان از این طرف و آن طرف مخارج زد تا از مداخل بالا نزند؟ (به فرض اینکه مداخلی وجود داشته باشد نه مثل شغل سیاوش و پدرش که یکسال و نیم است خوابیده و خیال بلند شدن هم ندارد. در این مدت داریم از جیب می خوریم و جیبمان هم تقریبا خالی شده).
5- دوندگی هایمان برای مهاجرت هم فعلا به هیچ جایی نرسیده. این در هم تقریبا به رویمان بسته است. زندگی بدون امید مثل بودن در خلاء است...
2- همزمان با خرید برای خانه داشتم وضع بازار را بررسی می کردم. بعضی جاها بازار کاملا خوابیده مثل وسایل خانگی (از یخچال، اجاق گاز و... گرفته تا اتو، جارو برقی، مخلوط کن و...) و صوتی تصویری (تلویزیون، ضبط و... ). بعضی جاها هم نیمه راکد است مثل لباس و کفش، پارچه و... فقط مایحتاج اصلی هنوز فروش دارند مثل مواد غذایی. البته فروش بعضی از این مواد که خیلی ضروری نیستند هم پایین آمده مثل سس، ترشی، خیارشور، غذاهای آماده، شربت ها و...
حالا نگویید تو که کارشناس نیستی برای چه نظر می دهی؟ به قول شخصی که می گفت «تورم را ننجون من هم می فهمد و کارشناس لازم ندارد» من هم که هر هفته خرید میکنم قیمتها و فروش را ارزیابی می کنم و می توانم رکود را از رونق تشخیص دهم.
3- مزه واقعی چای را فراموش کرده بودم از بس که چای خارجی خورده ام. خیلی وقت است که بازار از چای وارداتی پر شده است. به جز چای هایی که از شرکت های خارج از ایران وارد می شوند شرکت های داخل هم چای خارجی بسته بندی می کنند و با افتخار رویش می نویسند 100 درصد خارجی (یا خارجه!)، محصول آسام هند، دارجلینگ و...
امروز بعد از مدت ها یک چای ایرانی از مزارع املش پیدا کردم. کمتر از نصف قیمت انواع خارجی. وقتی دم کردم و خوردم به یادم آمد که مزه واقعی چای اینست نه آن چای های خارجی رنگ شده و عطر اضافه کرده. شنیده ام که بسیاری از چایکاران به خاطر سیاست های غلط دولتی ورشکست شده اند: عدم حمایت های مالی و واردات بی رویه چای که نمی دانم حق انحصاری اش دست کیست. برنج ایرانی هم دارد به همان سرنوشت مبتلا می شود. بازار پُر است از برنج خارجی، با نصف قیمت. باز سیاست های غلط که با حمایت نکردن از برنج کاران داخلی باعث بالا رفتن قیمت برنج شد. برنجی که دو سال پیش می خریدم کیلویی 1250 تومان الان شده کیلویی 3550 یعنی تقریبا 3 برابر قیمت گرچه همین برنج تا کیلویی 5000 تومان هم رسید و بعد ناگهان سیل انواع خارجی آن سرازیر شد و قیمت برنج ایرانی هم کمی پایین آمد اما هنوز هم از وسع مردم عادی خارج است و به ناچار نوع خارجی را می خرند. حتما شما هم به وفور کیسه های این خارجی ها را دیده اید که بعد از خالی شدن به جای کیسه خرید در دست مردم این طرف و آن طرف می رود (زمانی که قیمت برنج ایرانی مناسب بود توی هر خانه کیسه های نخی برنج را می دیدید که بعد از خالی شدن برای مصارف دیگر مورد استفاده قرار می گرفتند).
خود من ترجیح می دهم برنج نخورم تا اینکه خارجی اش را بخورم! به ناچار مصرف برنج را به کمتر از نصف رسانده ام تا حداقل توان خرید نوع ایرانی را داشته باشیم.
4- تا کی می توان از این طرف و آن طرف مخارج زد تا از مداخل بالا نزند؟ (به فرض اینکه مداخلی وجود داشته باشد نه مثل شغل سیاوش و پدرش که یکسال و نیم است خوابیده و خیال بلند شدن هم ندارد. در این مدت داریم از جیب می خوریم و جیبمان هم تقریبا خالی شده).
5- دوندگی هایمان برای مهاجرت هم فعلا به هیچ جایی نرسیده. این در هم تقریبا به رویمان بسته است. زندگی بدون امید مثل بودن در خلاء است...

0 نظر:
ارسال يک نظر