بچه که بودم با دختر عمویم که یکسال از من کوچکتر است می رفتیم لواشک می خریدیم. او عاشق لواشک بود و یک تکه کوچک از لواشک می کند و می گذاشت کف دستش و مرتب آنرا لیس می زد جوری که خوردن آن تکه کوچولو یک ربع طول می کشید. من همیشه از این کارش شاکی می شدم و بهش می گفتم مثل آدم لواشک را گاز بزن و بجو! او هم همیشه می گفت اینطوری بیشتر مزه می دهد!
گفته بودم که عاشق شکلاتم و برای سپندارمذگان هم شکلات هدیه گرفتم. روشی جدیدی برای خوردن شکلات کشف کرده ام که باعث می شود به قول دختر عمو بیشتر مزه بدهد:
چای را می ریزم در یک لیوان سفالی طرح دار خیلی خوشگل (یک جفت لیوان دارم که رویشان طرح یک فنجان قهوه و دانه های کاکائو ست: کرم رنگ برای من و آبی برای سیاوش) بعد شکلات تلخ را می مالم روی دیواره خارجی لیوان. به خاطر حرارت چای ، شکلات ذره ذره آب می شود و می ماسد به دیواره لیوان. این شکلات ماسیده که به اندازه یک سکه می شود (و البته می تواند مساحت بیشتری داشته باشد!) را لیس می زنم آنقدر این کار را تکرار می کنم تا شکلات تمام شود. آخ مزه می دهد!
سیاوش هر دفعه شاکی می شود و می گوید : این کثافتکاری ها چیست؟ و البته به این جور کارهای عجیب و غریب من عادت دارد. مثلا اینکه بعد از خوردن قرمه سبزی بشقاب را لیس می زنم. خودش هم یاد گرفته و بعضی وقتها این کار را می کند. شاید چون وقتی بچه بودیم مادر من و پدر او به خاطر این کار دعوایمان می کردند.
گفته بودم که عاشق شکلاتم و برای سپندارمذگان هم شکلات هدیه گرفتم. روشی جدیدی برای خوردن شکلات کشف کرده ام که باعث می شود به قول دختر عمو بیشتر مزه بدهد:
چای را می ریزم در یک لیوان سفالی طرح دار خیلی خوشگل (یک جفت لیوان دارم که رویشان طرح یک فنجان قهوه و دانه های کاکائو ست: کرم رنگ برای من و آبی برای سیاوش) بعد شکلات تلخ را می مالم روی دیواره خارجی لیوان. به خاطر حرارت چای ، شکلات ذره ذره آب می شود و می ماسد به دیواره لیوان. این شکلات ماسیده که به اندازه یک سکه می شود (و البته می تواند مساحت بیشتری داشته باشد!) را لیس می زنم آنقدر این کار را تکرار می کنم تا شکلات تمام شود. آخ مزه می دهد!
سیاوش هر دفعه شاکی می شود و می گوید : این کثافتکاری ها چیست؟ و البته به این جور کارهای عجیب و غریب من عادت دارد. مثلا اینکه بعد از خوردن قرمه سبزی بشقاب را لیس می زنم. خودش هم یاد گرفته و بعضی وقتها این کار را می کند. شاید چون وقتی بچه بودیم مادر من و پدر او به خاطر این کار دعوایمان می کردند.
